تبليغاتX
Happy 8 Friends

Happy 8 Friends

بیایید همه با هم سلحشور شویم

از سری داستان های من و فرج ا...

بله دوستان با عرض سلام مجدد.این پست ادامه پست قبلی است پس اگر قبلی را نخواندید با صلواتی به استقبال آن بروید.

گفتیم از دوستی به نام فرج ا... که این آدم مهم را اولین بار یکی از همسایه ها با من آشنا کرد و چه اتفاق میمونی که هر روز یکی دو کیلومتر به خدا نزدیک می شوم.آه که چقدر دور بودیم از خدا.نمی دانم چرا عده ای می خواهند تیشه به ریشه اسلام بزند.آخر مگر اسلام با این به اصطلاح آقایان و به اصطلاح خانم ها چه کرده است مگر خودشان ناموس ندارند.اگر یکی با تیشه یا کلنگ به جان ریشه آنها بیافتد خوب است آیا؟ وااسفا ...

داشتم می گفتم که در ادامه گلگشتمان با استاد همینجور به راه راست هدایت می شدیم و به قدری که احساس می کردم کم کم دارد یک حاله کوچک از نور بالی سرم جوانه می زند.

در BRT بحث به آقای مشایی رسید که گفتم : گرچه دکتر همیشه بهترین اقدامات را انجام می دهد ولی سر قضیه اسفندیار خیلی اعتراض شد چرا اینقدر اصرار دارند جناب آقای دکتر؟!!

- ای بابا شما هم دیگر شورش را در آوردید این همه آمدند و رفتند یک مشایی هم روش مگر چه می شود.

- ای آقا از شما بعید است.این همه مقام معظم رهبری نامه و SMS و پیغام که این آقا را نذارید.خوبیت نداره مردم چی می گن؟!!!

فرج ا... نگاه معنی دار و آبداری همراه با تاسف دیدار یک نادان بالقوه کرد و گفت:بلی اگر بخواهیم به قضیه سطحی نگرانه نگاه کنیم تا حدودی صحیح است,اما اگر بخواهیم نگاهی کارشناسانه به قضیه بکنیم با توجه به صحبت های جدید آیت ا... مصباح یزدی در مورد رهبری می توان فهمید که مسلما رهبری که با رییس جمهور خدوم,مهرورز,پرکار و خدمتگزار مخالفت نمی کند پس این تنها یک مانور سیاسی بوده تا بتوانیم سبز های لجنی و قورباغه ای ملئون را گیج کنیم تا دور خود بچرخند و ما آن ها را شناسایی کنیم...

در بازگشت به خوابگاه بودیم که در پارک طرشت دو تا پسر بچه را دیدم که حدودا 13 سال داشتند و با یک باتوم کوچک دوستشان را مورد عنایت قرار می دادند.این صحنه باعث شد که برای لحظاتی شیطان در من نفوذ کند و مرا از نور هدایت دور و به سوی ظلمات هدایت کند(چه هدایتی شدیم ها !) گویی این شیطان بود این کلمات وقیحانه را از حلقم بیرون می آورد:عجب مملکتی شده دیگه هر بچه ای کانتر و تیکن بازی می کنه یه باتوم می گیره دستش و تو خیابونه.(هرگز خود را به خاطر این انتقاد ناسالم نخواهم بخشید .خدایا حتی اگر مرا کفن سبز لجنی پوشاندی تاب آن دارم اما این کلمات را از لوح اعمالم پاک کن)

- به به چشمم روشن .این بود نتیجه این همه ممارست برای احیای گوهر وجودی عشق و صیانت از ارزش های ذاتی درونی ات ای نابخرد.اگر این نوغنچه سربازان وطن پرست آسمان عشق و ایمان از حالا شروع به پاسداری از اسلام هستند تو چرا حرصت می گیرد؟ شتر , گلابی

تازه من هم مشغله های ریاضی نذاشت تا شروع به پاسداری کنم و می خواهم از ترم 2 شروع کنم.

گفتم : آه که چقدر من نادان بودم و این کلام شما بر قلب های ما حکومت می کند . واقعا چقدر عالی است که فرزندانی دلاور چون شما در ایران می زیند.انشاا... با این دلاوری شما فرج ا... سلحشور شوید.نمی دانم ایشان هم داستان شما را داشتند که به این نام مشهور شدند یا نه؟!

پی نوشت:چندی پیش که می خواستم وبلاگ را به روز کنم دیدم که بلاگفا عنوانی زده با این نام:{تخلفات و جرایم رایانه ای به نقل از سایت دادستانی کل کشور}

و بسی خوشوقت شدیم و در پوست خود گنجیدیم زیرا در یافتیم که مسئولین محترم همواره به فکر اسلام و ایران هستند زیرا دیگر زنجیره وبلاگ های اسراییلی که همه مستقیما توسط شیمون پرز و دوستان(منظور عروسکان خیمه شب بازی در دستانشان زیزیگولوست که با خواندن ورد به آقای به اصطلاح موسوی تبدیل می شود )کنترل می شوند و می خواهند با سو استفاده از آزادی بیان بیش از حد ایران مردم را به گمراهی بکشانند,موفق شوند.ها ها ها چقدر باعث فرح است.

تقریبا بر طبق قانون اگر شما به  مسئولین جمهوری اسلامی توهین کنی(توهین تعریف نشده بود) مجرم شناختی می شوی (شامل روسای جمهور سابق و نخست وزیر سابق و رییس مجمع و اینها نمی شه)

یعنی مثلا اگر به آقای بهبهانی یعنی دکتر بهبهانی به خاطر ندادن حتی پیام تسلیت به خاطر سوانح هوایی بگویید پررو , احتمالا مجرم شناخته شده و در صورت تکرار وبلاگ مسدود می شود.

البته برایم سوال شده که اگه به وزیر صنایع بگویی گلابی (با توجه به اینکه میزان کلام دکتر شده) و ایشان به وزیر بهداشت گفته بودند هلو این جرم است یا نه!!!

پاینده و موفق باشید



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 1:39  توسط کورش  | 

دوستی سرنوشت ساز...

با سلام خدمت خوانندگان عزیز و تبریک فراوان به خاطر ایام ا... فجر و حماسه ۲۲ بهمن ماه

دانشگاه فواید فراوانی دارد اما یکی از فواید آن آشنا شدن با دوستان جدیدی است .من نیز بسیار از این نظر بهره مند گشتم.اما ولی ....

چندی پیش یکی از دوستان مرا به دوستی معرفی کرد به نام فرج ا....

زندگی من عوض شد از وقتی این دوست را دیدم.فرج ا... باعث شد من بفهمم این به اصطلاح آقایان موسوی و کروبی چه آدم های بدی هستند و حالا توبه کرده و به آغوش اسلام باز گشتم.السلام علیک یا سلام.مرا در آغوشت بپذیر.

من و فرج ا... جایتان خالی در یوم ا... ۲۲ بهمن به خیابان ها رفتیم من فقط از بالای پل مقادیری از تکالیف جامعه شناسی انجام دادم و وقتی که فهمیدم حق چیست و باطل کیست؟ درس زنگی گرفته و فرج ا... را استاد و مراد خود قرار دادم.این بود که چون بچه ها به مشهد نقل مکان کردند و فقط من و فرزاد در خوابگاه ماندیم .گفتم استاد را دعوت کنم تا اندکی از آموزه های او فرا بگیرم و بعد هم جهت گلگشت به خیابانها برویم.

شام نداشتیم و گفتیم برویم و شامی بزنیم به بدن و بشیم کرگدن.

این بود که از خوابگاه بیرون رفتیم چند قدمی از خوابگاه دور نشده بودیم که یک مرد ۳۰ ۳۳ ساله جلوی ما را گرفت و مقادیری مزخرف بافت و گفت اخراجی علم و صنعتم و دیروز از اوین آزاد شدم یک پولی اگر بدهید تا این شهرک خودمو برسونم.(حالا قیافه تابلو که معتاده)

فرج ا... لبخند معنی داری زد و گفت دوست من شما از همان آقایان به اصطلاح موسوی و کروبی پول بگیرچرا آمدی پیش ما...  

خلاصه یه پولی به این بنده خدا دادیم و بعد گفتم:واقعا فقر و اعتیاد باعث می شود که چه کارهایی که آدمی نکند...    استاد نگاهی عمیق کرد و فرمود:آری متاسفانه شاه ملعون و آمریکا و انگلیس شیره جان این مردم را با نان شیرمال خورده اند و این به اصطلاح آقایانی که قبلا رییس جمهور بودند و الان در حال انقلاب مخملی هستند .حالا من نمی خوام اسم ببرم که خدای نکرده غیبت می شود همش در حال گسترش فقر بودند.

من هم که عجیب تحت تاثیر زهد و تقوای فرج ا... در امر غیبت بودم سری به نشان تایید نشان دادم.

در بی آر تی که بودم استاد همینجور مرا از گمراهی نجات می دادند و من همینجور نجات می یافتم.ایستگاه بهبودی بودیم که گفت : کورش مگر تو به آغوش اسلام نیامدی ؟ پس باید به فکر یک نام نیکو برای خودت باشی آیا می اندیشی که با این نام های غربی که متاسفانه بعضی ها روی خود می گذارند آدم می شوند؟وااسفا...

گفتم فری جان حالا بذار من یکم از گمراهیم بگذرد.اگر خدا خواست و توبه ما را پذیرفت یک نام خوب مثل محمود ا... برای خودم می گزینم.

به ولیعصر رسیدیم و رفتیم در پارک دانشجو من آهنگ گوش می کردم و همزمان سخنان استاد را هم ملکه ذهن خود می کردم. فرج ا... هم با حرارت نکاتی بس ارزشمند و نورانی را خالصانه به من می آموخت به طوری که کل فضای پارک را نورانی کرده بود...

در صندلی نشستیم که دیدیم ۳ تا از خواهران ضد ارزشی که گویا از طرفداران فرقه ضاله دجال سبز لجنی بودند و به صورت جلفی از خویشتن عکس می گرفتند .

 استثنا این آهنگ چون قشنگ بود نمی فهمیدم برادر فری چی می گفت اما گویا غرغر می کرد.

دیدیم که یک برادر گمراه دیگری به دنبال این ۳ راه افتاد و موبایل خویشتن را درآورد تا شماره بگیرد.فرج ا... هم با ژستی دراماتیک به سمت این ۴ نفر رفت. گفتیم الانه که یک صحنه سراسر حماسه را تماشا کنیم.دیدم  برادر گمراه که تا فرج ا... را دید و یک کلمه شنید مسیرش را عوض کرد.اما ولی ...

دیدم فرج ا... موبایلش را درآورد و چند کلمه ای حرف زد و بازگشت.پرسیدم استاد چه می کردید گویا کسی به شما زنگ زده بود و مزاحم امر به معروف و نهی از منکرتان شد.فرج ا... نگاهی عمیق به من کرد و آهی کشید و گفت: نه برادر از آنجایی که این موجودات انسانند و {انی خلق بشر من الطین} من خواستم وظیفه مذکور را انجام داده و به آنها متذکر شوم که این وضعیت نامناسبی که شما دارید مناسب یک خواهر ارزشی نیست و از آن جایی که در خیابان خوبیت نداشت من به این گفت و گو ادامه دهم خواستم شماره آنها را بگیرم تا در فرصتی مناسب انها را ارشاد کنم.که اینقدر در گمراهی غرق بودند که گفتند ۰۹۱۲۲۲ بقیشو بدووو.... واقعا جای بسی تاسف است که وقتی کسی چون من نیت خیری دارد به جای اینکه متحول شده و خود را از مرداب سبز رنگ فساد نجات دهد .... وااسفا

 چون پست طولانی شد ادامه ماجرا را در برنامه بعد خواهیم دید....

پاینده باشید.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 21:36  توسط کورش  | 

جکستان

از بس بیکاری زده به سرم:dکه چند تا جک پیدا کردم که توجه شما رو به اونا جلب می کنم:


به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟


بچه میگه: بابام !!!*:d


ازیکی می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟

می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!!!:d


توصیه ای از یک داغ دیده:

هر گز به رنگ قرمز و آبی شیر دستشویی

اعتماد نکن:d


زن خوب ۳ تا خصلت باید داشته باشه

الف) نجیب باشه : یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه:d

ب) خانه دار باشه : یعنی از خودش خانه داشته باشه:d

ج) مثل ماه باشه : یعنی شبا بیاد و صبحها بره خونه باباش:d

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 23:27  توسط بهنام  | 

خوشه بندی

باعرض سلام خدمت شما.

در اینجا اینجانب چند جک درباره خوشه بندی اورده ام که توجه شما را به انها جلب می کنم:

یک سوال به سوال های اول قبر اضافه شد :


در کدام خوشه عدالت قرار داشتی !؟
_____
بنی آدم از یک ریشه اند /که در خوشه بندی زیک خوشه اند

چوفرمی برآرند ز آمار/ دیگر فرمها نیاید به کار
_____
خوشه مثل مهریه است کی داده کی گرفته
_____
ثوابت باشد ای در خوشه ی یک/اگر رحمی کنی بر خوشه ی سه
_____
جمله جدید برای سر سفره عقد : عروس رفته خوشه بچینه!!!
_____
من این خوشه چین سر خرمنم / که در خوشه ۳ به سر می برم
_____
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم / توی آمار که از خوشه یک افتادم

خوشه دو نتوانست نگه داشت مرا / بردم از فقر توی خوشه سه جا دادم

توپ توپ بود مرا وضع و نمی دانستم / حال دانستم و از شوق به حوض افتادم

گر به تدبیر کنون حذف شده یارانه / از سر صبر به سجده و به شکر افتادم

گر توکل کنی و قانع و شاکر باشی / خود کفایت کند او ، گفت چنین استادم
_____
میدونی تو رو چقدر دوس دارم؟اونقدر که حاضرم واست برم تو خوشه سه!
_____
زین پس بجای واژه غریب و بیگانه (های کلاس) بگویید خوشه سه ای.
_____
ای که در خوشه یک سر میبری/اگاه باش که دنیای منی/بگردم من به دور خوشه تو/که در ایران تک است اون خوشه تو/
_____
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 23:12  توسط بهنام  | 

حکمت مشا

هنگامی که از حکمت مشا سخن می رود معمولآ ابن سینا و طرفداران و متأخران وی چون خواجه نصیر و ابن رشد مدنظر قرار می گیرند و این افراد نماینده جریان حکمت مشا قلمداد می گردند. اگر آشنایی اندکی با این حکمت داشته باشید تایید می کنید که اظهارات رییس دفتر محترم رییس جمهور انسان را یاد مبانی این حکمت می اندازد. شاید این اظهارات موج نویی باشد برای حکمت مشا.

کافی است آرشیوی از سخنان آقای رحیم مشایی را که در زیر آمده است مطالعه بفرمایید تا موضوع را بهتر درک کنید. اگر احیانا مشکل نگارشی یا اشتباه علمی در مطالب زیر یافتید متوجه این وبلاگ نیست.  بدیهی است که درج بدون تحریف اظهارات مسئولان دولتی در رسانه ها جایز است.

 

(( نمی خواهم فلسفی صحبت کنم ، ذوقی می گویم. خداوند به انسان بدهکار نبود که او را آفرید. ظاهرا خداوند به خودش بدهکار بود که انسان را آفرید. دلش خواست شناخته شود. یک کسی را باید خلق می کرد که بتواند بشناسد. انسان اهمیتش به همین علم است. اگر علم را برداریم انسان حذف می شود. انسان را که حذف کنیم ، دیگر نیازی به حذف خدا نیست ، زیرا خدا دیگر خودش حذف شده است.

بشر برای اثبات حجیت و سندیت نسبت به ادعای امام عصر (عج)از او دانش طلب خواهد کرد. دانش 27 واحد است. دو واحد تا زمان او است. معادله رشد دانش هم اهل ریاضیات می دانند که خطی نیست و دانش هر چه هست مربوط به اواخر است یعنی فقط کافی است آن حضرت یک واحد علم را عرضه کند که آن یک واحد علم به هیچ وجه قابل مقایسه با تمام ظرفیتهای علمی تاریخ بشریت نیست.

همه ملت ها دارای شخصیت های بلند قامت و رعنا قامتی هستند که در درزنای تاریخ پیدا هستند ایران همواره دارای شخصیت های است که در طول تاریخ پیدا بوده و این نشان می دهد که اینان دارای قامتی بلند هستند بوعلی سینا قد بلندی داشته است و هر چه از آن فاصله می گیریم بیشتر دیده می شود و این نشان می دهد که او قد بلندی دارد که در طول تاریخ همواره دیده می شود اگر خوب و نقادانه به این مسئله بیندیشیم مسئله این است که انسان های دوران بوعلی چندان قد بلند نبوده اند چرا که اگر بلند قامت بودند قد بوعلی پشت آنها دیده نمی شد

خدا محور وحدت انسانها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگها صورت نمی گرفت .اگر کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است اما چرا خدا محور وحدت نشده است و من می گویم مشکل این است که به تعداد انسانها خدا هست و چون خدا فارغ از آنکه هست اما خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگری متفاوت است و ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند چون انسانهای خدای متفاوت دارند

قيمت گذاشتن روي انسان قيمت گذاشتن روي خدا است. نه اينكه بگوئيم قيمت خدا چند است. يعني ما ارزش خدا را از طريق ارزش انسان مي‌فهميم چرا كه خودش گفته "و تبارك‌الله احسن‌الخالقين

جهان تا امروز مدیریت نشده است . ظاهرا راننده است اما مسیر معین نیست . مبدا مشخص نیست . مقصد هم مشخص نیست و وقتی مسیر اینگونه هست چه کسی می تواند مسیر تحولات فزاینده را که در سراشیبی تندی هم قرار گرفته است و سرعت تحولات هم به دلیل شتاب فزاینده اش بیش از گذشته است را مدیریت کند.

معلمي اخلاق كار بزرگي است اما پيامبران معلم اخلاق نبودند و معلمي اخلاق يكي از وجوه انبياء بوده است. پيامبر مدير جامع است ( البته پيامبراني كه رسالت داشتند) يعني بايد نظام را او برقرار كند. او بايد اقتصاد، سياست‌خارجي را مديريت و عدالت را برقرار كند.

  حضرت نوح با ۹۵۰ سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند او عدالت را ایجاد نکرده است و اگر هر پیامبری مدیریت درست می کرد، عدالت برقرار می شد نتوانسته عدالت را برقرار کند.این را من از خودم نمی گویم، قرآن می گوید.

 آيا حضرت عيسي كه پيامبر بود مدير هم بود؟ حضرت عيسي كجا مدير بود، حضرت عيسي كه از اينجا به آنجا فرار مي‌كرد، حضرت عيسي در تهديد قتل بود، در مضيقه بود، در محدوديت بود ما نبايد حساب جامعه دوران حضرت مسيح را به پاي حضرت بنويسيم. فرض كنيد حضرت عيسي را نمي‌كشتند كسي مي‌توانست بگويد حضرت عيسي 300 سال پيامبري نمي‌كرد، حضرت موسي مي‌توانست 500 سال پيامبري كند.))


It's a paradox, too


 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 23:33  توسط علی رضا  | 

It's a paradox

سلام و درود به خوانندگان محترم.

با خودم فکر می کردم که این دنیا واقعا پر از تناقض است . اصلا خدا هم فرموده خالقی که جمع کننده اضداد است.

 به هر جا که نگاه می کنم یکی اش را پیدا می کنم . اصلا من از همون اول با برهان خلف مشکل داشتم.یعنی چی که ما یک چیزهایی را فرض می کنیم و با آنها جلو می رویم بعد به تناقض می رسیم.زشته به خدا ... مردم چی می گن...!

یادم می آید وقتی در پاییز می رفتم مدرسه صبح هوا به قدری سرد می شد که باید کلی شال و کلاه می کردم ولی ظهر هوا به قدری گرم می شد که هر چی لباس داشتم دستم بود.شب ها هم که هوا بس ناجوانمردانه سرد می شد.خلاصه 4 فصل را در یک روز تجربه می کردم.

یا مثلا این صدا سیما خودمان از یک طرف یک هفته تمام خودش را شهید می کند از بس تظاهرات نشان می دهد و تازه قبلشم خودش را جانباز می کند تا فضای کشور را ملتهب کند و مردم را تحریک کند که به خیابان بیایند که بعدش خودشو شهید کند....  خلاصه این قدر با قضایایی یک جانبه برخورد می کند که صدای همه در می آید.از طرف دیگر بعد از اینکه 6 ماه با این رویکرد روز را به شب می رساند یکدفعه مناظره می گذارد آن هم بین نماینده مجلس فعلی و ششم که بعدشم مجبور می شوند بی خیالش شوند.این کجا و آن کجا.خوداییش در تضاد نیست؟!

یا مثلا این دولت محترم,خدای نکرده قصد جسارت به ساحت آسمانی دومین اختر تابناک آسمان خدمت و عدالت (اولیش شهید رجایی محسوب می شود بقیه بووووق) را ندارم اما شما ببین, اول فرم پر می کنیم و در کمال صداقت دارایی های خودمان را اعلام می کنیم.در محافل خانوادگی وقتی می گویی که همه دارایی ات را صادقانه نوشتی مورد تمسخر قرار می گیری... بعد می گویند می خواهیم به دهک هایی از جامعه یارانه بدیم. بعد طرحش به مجلس می رود می گویند این طرح روشن نیست.دولت می گوید دست ما باید باز باشد (آخه مگر می خواهید شنا کنیدکه باید دستتان باز باشد؟!) بعد یک دفعه اعلام می شود دهک را بی خیال شدیم بریم تو کار خوشه.

(حالا خوشه چیست؟گویا همان دهک است با فرق هایی بنیادی! ) بعد اخبار اعلام می کند به 2 خوشه یارانه تعلق می گیرد بروید در سایت wwww. ببینید کدام خوشه اید.ملت می روند می بینند خوشه 3 هستند(نکته : چون تمام میلیاردرها با تمام صداقت فرم پر کرده بودند جمع کسیری از مردم ایران در خوشه های 1 و2 قرار می گیرند) فرداش اعلام می شود به همه خوشه ها یارانه می دهیم . اخبار شکر خورده... بعد از مدتی که سر و صدا ها بیشتر در می آید تیتر یک روزنامه را می بینم که نوشته {اشتباه شده,خوشه ها ملاک نیست .صبور باشید}.فقط اگر می شود شلخته درو کنید تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید 

.....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 19:15  توسط کورش  | 

زیر باران باید رفت

در خیابان آرام راه می روم.آسمان ابری است.بادی می وزد که سرد نیست اما مرا می لرزاند.به آسمان نگاه می کنم.قطره ای در آغوش چشمانم.در گوشه چشمانم.اشک است اما نه اشکم بلکه اشکش.

راه می روم آرام و به کفشهایم خیره,نقطه نقطه می شود. به زمین نگاه می کنم و فکر می کنم که فکر نمی کرد با تمام وسعتش نقطه نقطه شود,و نقطه ها بیشتر و بیشتر می شوند و کفشهایم دیگر یکرنگ شدند.دلم گرفته اما خوشحالم بی هیچ شوق.شوق آرامش , شوق فردا...

باران تند شده و باد می وزد آن نیم بند انگشت ژلی هم که بر سرم بوددیگر نیست .باران می آید اما لطافت نیست .گویی تهران لطافت نمی شناسد.حتی باران هم نمی تواند زنگار این شهر را پاک کند.

زمین حالا یکدست خیس است.اما خودش هم می داند یکدست نیست.

چه قدر این مسیر تکراری شد.با این که 4 ماه بیشتر نیست که اینجا آمده ام . به آسمان نگاه می کنم با نگاهی توام با گله و آسمان به من نگاه می کند با نگاهی توام با گله.

دیگر رسیده ام .همیشه می رسیم.شاید خسته شویم . شاید خیس شویم .اما می رسیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 15:57  توسط کورش  | 

شانس

لطفا مجتبی و روح الله این مطلب رو نخونن.

نمی دونم شما به شانس اعتقاد دارین یا نه.(همچین برام مهمم نیست)ولی من دارم.یکی از دلایلش اینه که من تو انتخاب واحد دانشگاه رند ۱ افتادم و خیلی خوشحالم.اما به نظر من بعد از هر شانسی یک بد شانسی هم هست چون من از اون موقع با هرکی قمار (ورق)بازی کردم کوت شدم.

ولی بازم خدا رو شکر.

خبر خاصی ندارم {خدا حافظ}

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 23:2  توسط بهنام  | 

آدرس وبلاگی جدید

سلام دوستان

من و روح الله در سایت خوابگاه بودیم که ناگهان به ذهنم زد که وبلاگی جدید تاسیس کنم و به روح الله گفتم.

او نیز قبول کرد و شروع به ایجاد وبلاگ کردیم و نام آن را کبوتر عاشق قرار دادیم.در همان دقایق اول مطالبی قرار دادیم.نام من در این وبلاگ کبوتر است.

با سر زدن به این وبلاگ و نظر دادن,ما را در هرچه بهتر کردن آن کمک کنید.

اما آدرس آن:

www.mechanic15.blogfa.com

حتما سر بزنید.

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 0:25  توسط مجتبی  | 

انتظار

قطعه ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم,یکی باز کم لست

این همه آب که جاری است نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

***************************************************

صبحی گره از زمانه واخواهد شد

راز شب تار بر ملا خواهد شد

در راه عزیزیست که با آمدنش

هر قطب نما,قبله نما خواهد شد

***************************************************

بر چهره دلربای مهدی(عج) صلوات

بر جلوه ی هر نگاه مهدی(عج) صلوات

ما را نبود هدیه ای درخور او

بفرست به پیشگاه مهدی(عج) صلوات

**************************************************

آگاه باشید منتظران!

حسین(ع) را منتظرانش کشتند... .

**************************************************

در روز جمعه دعا برای ظهور آقا امام زمان(عج) را فراموش نکنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

******************التماس دعا*********************

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 21:24  توسط مجتبی  |